تبلیغات
راه روشن - چرا اهل سنّت با جانشینی حضرت علی ـ علیه السّلام ـ مجادله دارند؟!!
 
راه روشن
السلام علیک یا فاطمة الزهرا ایتهاالصدیقة الشهیده
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم .
الحمدلله رب العالمین . والصلوة والسلام علی رسول رب العالمین و علی آله الطیبین الطاهرین لا سیما علی الموجود الموعود منهم . ولعنة الله علی اعداء الله.
این وبلاگ در راستای روشنگری و طرح مطالب و حقایق و به دور از هرگونه تعصب و بی انصافی به انگیزه دست یابی حق جویان و حقیقت طلبان به واقعیت های ناب ، طراحی و راه اندازی شده است و علاوه بر نوشته های نویسنده وبلاگ سعی بر این است که بهترین مطالب و مقالات را از سایت ها و وبلاگ ها از نویسندگان متعهد و آگاه جمع آوری و با حفظ امانت به خوانندگان ارجمند تقدیم نماید، و از هرگونه نظر و نقادی منصفانه استقبال می نماید. ونقل مطالب از این وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : مبارک ربانی Rabbani Oruzgani
مطالب اخیر

با توجّه به عقل و شعور و آگاهی كه خدا به انسان داده و قدرت انتخاب، پس چرا اهل سنّت با جانشینی حضرت علی ـ علیه السّلام ـ مجادله دارند، و با هزاران دلیل توجیه می‌كنند، خلافت حضرت را به انحراف می‌كشانند در حالی كه یقین دارند اشتباه می‌كنند؟

شناختن حق و پی بردن به آن همیشه آسان نیست و چه بسا در بسیاری موارد چون جستن راه در تاریكی شب دشوار باشد، ولی اگر كسی به راستی جوینده باشد، چه بسا از نشانی كوچك، پی به حقیقتی بزرگ ببرد و عاقبت یابنده گردد. ابوطفیل عامر بن واثله در دوران زندگی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ سنّ چندانی نداشت، و از درك محضر پرفضیلت آن جناب بی‌بهره مانده بود، ولی در سنین نوجوانی هنگامی كه حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ از صحنة اجتماع كنار زده شده بود و دیگرانی بر مسند خلافت نشسته بودند، او در پی حقیقتی گمشده بود تا به راز خلافت رسول خدا پی ببرد، سرانجام او در هنگام بیعت مردم با عمر در مسجد شاهد ماجرایی جالب شد.

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در گوشه‌ای از مسجد نشسته بود، عمر در گوشة دیگر نشسته بود. در این هنگام جوانی از نجیب زادگان كه از نوادگان هارون برادر موسی بود با لباس‌هایی زیبا وارد مسجد شد و پیش عمر رفت و از او پرسید: آیا تو در میان مسلمانان به قرآن و دستورهای پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ داناتری؟

عمر سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت؛ جوان یهودی دوباره پرسش خود را مطرح كرد، عمر از او خواست كه مطلب خود را در میان بگذارد و او گفت: من در حقانیت دین خود به شكّ افتاده‌ام. عمر فهمید كه می‌خواهد دربارة اسلام چیزهایی بداند و تحقیقی كند، لذا بهترین راه را به او نشان داد.

ـ نزد آن جوان برو.

ـ او كیست؟

ـ علی بن ابیطالب، پسر عموی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پدر ن آ

حسن و حسین، فرزندان رسول خدا و شوهر فاطمه دختر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ. جوان یهودی نزد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ رفت و مطالبی از حضرتش پرسید، آن حضرت با این شرط كه اسلام بیاورد، پاسخ او را چنانكه باید داد، جوان یهودی پس از آنكه با دقّت به سخنان دلنشین آن حضرت گوش سپرد، پرسید:

ـ پس از محمّد چند امام عادل خواهد بود؟ منزل او در كدام بهشت است؟ همنشین او در بهشت كیست؟ حضرت پاسخ داد: ای یهودی، محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ دوازده جانشین دارد، آنان امامان عادل هستند، یاری نكردن مردم زیانی به آنها نمی‌رساند و از مخالفان خود نمی‌هراسند، آنها در راه دین از كوههای استوار زمین استوارترند. منزل محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در بهشت عدن است و آن دوازده امام عادل با او هستند، جوان یهودی كه پیش‌تر چیزهایی دربارة پیامبر آخرالزمان در كتاب‌های دینی یهود خوانده بود، با شنیدن سخنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ گفت:

به خدایی كه معبودی جز او نیست سوگند می‌خورم كه راست می‌گویی، من این گفته‌ها را در كتاب پدرم هارون كه با خطّ خود او و به املای موسی است، یافته‌ام. پس از آن حضرت دربارة مدّت عمر و چگونگی شهادت او پرسید، و چون همة سخنان آن حضرت را برابر آن چیزی یافت كه از دین خود آموخته بود، از خوشحالی فریاد زد و شهادتین را بر زبان آورد، و مسلمان شد، سپس خطاب به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ گفت:

شهادت می‌دهم كه تو وصی و جانشین پیامبری، و سزاوار برتری بر همة مردمی و كسی بر تو برتری ندارد. بعد همراه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به منزل آن حضرت رفت تا برای فراگیری احكام اسلام زانوی ادب بر زمین زند.

ابوطفیل تمام سخنان مرد یهودی و پاسخ‌های حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را شنید و دید كه عمر پاسخ دادن به آن مرد یهودی را به آن حضرت واگذار كرد و پایان خوش ماجرا را نیز به خوبی مشاهده كرد. از این روی به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ علاقه‌مند شد و محبّت او چنان در دلش جای گرفت، كه پس از شنیدن سخنان برخی از یاران رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ دربارة جانشینی رسول خدا (حدیث غدیر) و دیگر فضیلت‌های او یكی از شیعیان برجسته امیرمؤمنان شد و پله‌های معرفت را یكی از پس از دیگری پیمود. [1]

از قضایای فوق در تاریخ به وفور یافت می‌شود كه كسانی كه بدون پیش داوری و با كمی انصاف وارد موضوعی می‌شدند به حق می‌رسیدند، امّا اینكه علمای اهل سنّت دارای عقل و شعور هستند شكّی نیست. ولی تنها داشتن عقل و شعور كافی نیست، بلكه عواملی وجود دارد كه جلوی كاركرد عقل را می‌گیرد، به طور نمونه ستمگران و كفّار در زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دارای عقل و شعور بودند، ولی عواملی همچون تقلید كوركورانه از گذشتگان، دنیا طلبی، تعصبات نابجا، به آداب و رسوم قبیله‌ای خویش و ... مانع روشن شدن حق می‌شد، با اینكه یقین پیدا می‌كردند، كه این پیامبران مأموران الهی هستند، امّا به علّت در خطر دیدن موقعیت اجتماعی خویش حق را نمی‌پذیرفتند و حتّی دست به كشتن انبیا می‌زدند، خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «فبما نقضهم و كفرهم بایات الله و قتلهم الانبیاء بغیر حق و قولهم قلوبنا غلفٌ بَل طبع الله علیها بكفرهم فلا یؤمنون الاّ قلیلاً»[2] ولی به خاطر پیمان شكنی آنها و انكار آیات خدا و كشتن پیامبران به ناحق و به خاطر اینكه می‌گفتند بر دلهای بر دلهای ما پرده افكنده شده، آری خداوند به علّت كفرشان بر دلهای آنها مهر زده كه جز عدة كمی ایمان نمی‌آورند. در بین اهل سنّت هم، عواملی را می‌توان ریشه‌یابی كرد، كه باعث نپذیرفتن حق (ولایت بلافصل امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ بعد از رحلت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ) می‌گردد با اینكه عده‌ای از آنها به این حق علم دارند، كه در ذیل به سه عامل از آنها اشاره می‌شود.

1. تعصّبات و پایبندی به سنّت‌های پیشینیان و نیاكان:

به طور نمونه در قرن ششم و هفتم هجری، دانشمند متكلّم و مورخ معتزلی، ابن ابی الحدید را می‌بینیم، این دانشمند معتزلی در مورد علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ اظهاراتی كرده و مطالبی گفته كه اگر یك شیعه این گونه اظهار نظر می‌كرد، جامعة شیعه او را به غلو و افراط متهم می‌كردند.

او كتاب معروف نهج البلاغه را در 20 جلد شرح كرده و الان در اختیار همه است و هر كس بخواهد می‌تواند آن را بخواند، ولی آنجا كه در یكی از خطبه‌های نهج البلاغه[3] حضرت علی ـ علیه السّلام ـ وضعیت امّت، پس از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را توصیف می‌كند ابن ابی الحدید برای تأویل این كلام در نهایت چاره‌ای جز تمسّك به تطهیر صحابه نمی‌یابد. او نخست می‌كوشد تا مقصود آن حضرت را كسانی معرفی كند كه پس از ایشان یا در زمان او، به مخالفت با آن حضرت می‌پرداختند؛ ولی هنگامی كه با ظهور كلام آن حضرت نمی‌تواند چنین امری را اثبات كند، می‌گوید: برای تعظیم مقام آن حضرت و تطهیر صحابه چنین تأویلی لازم است، امّا سخنانی صریح‌تر از این نیز در نهج البلاغه آمده است كه خلافت را مخصوص حضرت علی ـ علیه السّلام ـ ‌می‌داند و ابن ابی الحدید به راحتی از آن گذشته است[4]

بی‌شك یكی از عوامل چنین توجیهی كه ابن ابی الحدید از كلام گهربار مولا امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ كرده است تعصّب اوست.

2. جعل احادیث فراوان در كتب اهل سنّت:

مخالفین امام علی ـ علیه السّلام ـ به نام حدیث نبوی هر چه خواستند دیكته كردند، بر زبان آوردند و برای دیگران روایت كردند و كتاب تألیف نمودند و آن دیكته شده‌ها امروز به نام حدیث شریف نبوی به خورد جامعه داده می‌شود، در این احادیث نماها مقام و منزلت ائمه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ عموماً و منزلت امام علی ـ علیه السّلام ـ خصوصاً كمرنگ جلوه داده می‌شود و حتّی گاهی با ظرافت اهانت می‌شود، و برای دشمنان قسم خوردة امام علی ـ علیه السّلام ـ و اهل بیت او با آن پستی و خونخواری و بی‌دینی آنان، چنان فضیلت نقل می‌كنند كه تمام رذیلت‌ها و سوابق و زشتی‌‌ها و جنایات آنان و ناپاكی‌های خاندانشان از ذهن‌ها محو ‌شود.[5]

یكی از محققین در این زمینه چنین می‌نویسد: فراموش نمی‌كنم در گفتگویی كه با یكی از دانشمندان اهل سنّت داشتم، هنگامی كه سخن از این گونه احادیث به میان آمد، جملة عجیبی اظهار داشت، او می‌گفت: به عقیده من، شیعه می‌تواند تمام اصول و فروع مكتب خویش را از منابع و مدارك و كتاب‌های ما اثبات كند، چون به قدر كافی احادیثی كه به نفع مكتب شیعه باشد در كتب وجود دارد! ولی برای اینكه خود را از همة این منابع و مدارك یكباره راحت كند، گفت: به عقیدة من پیشینیان ما افراد خوش باوری بودند و تمام احادیثی را كه شنیده‌اند در كتب خود آورده‌اند، و ما نمی‌توانیم آنچه را آنها نوشته‌اند به سادگی بپذیریم! (البته سخنش شامل كتب صحاح و مسانید معتبر و درجه اول آنان نیز می‌شد)[6]

3. لجاجت در برابر پذیرفتن حق:

خداوند متعال در آیة 63 سورة مؤمنون چنین می‌فرماید: «كذلك یَؤفَكُ الذین كانوا بایات الله یحجدون» كسانی كه آیات خدا را انكار می‌كنند این گونه از طریق حق بازگردانده می‌شوند.

یحجدون از مادة «حجد» در اصل به معنای انكار كردن چیزی است، كه در دل وجود دارد، یعنی انسان معتقد به چیزی باشد، در عین حال آن را نفی كند، و یا معتقد به نفی آن باشد ولی با زبان آن را اثبات كند، به افراد بخیل و كم‌خیر كه غالباً اظهار فقر می‌كنند «حجد»‌گفته می‌شود. بعضی دیگر از ارباب لغت «حجد» و «حجود» را نیز چنین تفسیر كرده‌اند: الحجود الانكار مع العلم؛ حجود به معنی انكار توأم با علم است.

بنابراین در مفهوم حجد همیشه یك نوع لجاجت یا عناد در برابر حق نهفته است. بدیهی است كه با چنین صفتی با حقایق برخورد كند، سرنوشتی جز انحراف از طریق حق نخواهد داشت، چرا كه تا انسان حق جو و حق طلب و تسلیم در مقابل واقعیات نباشد به آنها نخواهد رسید![7]

عمر بن الخطاب به عبدالله بن عباس می‌گوید: به خدا قسم این كار را از روی دشمنی نكردیم، بلكه سن او را كوچك دانستیم و ترسیدیم عرب و قریش دور او گرد نیایند، زیرا كسان آنان را كشته و به آنان آسیب رسانده است. در حین روایت ابن عباس می‌گوید: آن وقتی كه پیامبر او را برای ابلاغ سورة «توبه» برائت فرستاد كوچكش ندانست، شما او را كوچك دانستید؟

باید گفت: با آن همه كارشكنی چهره‌های نامدار و سرشناس پیروان مكتب خلافت نسبت به امام علی ـ علیه السّلام ـ در اثر لجاجت در برابر حق بود كه مردم را منحرف كردند، هم اكنون نیز عده‌ای از اهل سنّت از روی لجاجت حق را نمی‌پذیرند و دست به توجیه آیات و روایاتی كه در فضایل امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ است می‌زنند.[8]



[1] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 36، ص 377 و 379.

[2] . سورة انبیاء، 155 و به همین مضمون در سورة آل عمران آیه‌های 112 و 181.

[3] . نهج البلاغه، خ 150، و (خ 3، نامة 36، 62)

[4] . رستمیان، محمّد علی، ص 167، (به نقل از شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص 15.)

[5] . انتصاری، عبد الصالح، غدیر خم، و پاسخ به شبهات از كتاب اهل سنّت، ج 1، ص 341.

[6] . مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج7، ص 325.

[7] . همان، ج2، ص 156.

[8] . غدیر خم، و پاسخ به شبهات از كتاب اهل سنّت، ج1، 337.

تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت
چاپ این صفحه