تبلیغات
راه روشن - معیار و اساس خلافت و امامت در اسلام
 
راه روشن
السلام علیک یا فاطمة الزهرا ایتهاالصدیقة الشهیده
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم .
الحمدلله رب العالمین . والصلوة والسلام علی رسول رب العالمین و علی آله الطیبین الطاهرین لا سیما علی الموجود الموعود منهم . ولعنة الله علی اعداء الله.
این وبلاگ در راستای روشنگری و طرح مطالب و حقایق و به دور از هرگونه تعصب و بی انصافی به انگیزه دست یابی حق جویان و حقیقت طلبان به واقعیت های ناب ، طراحی و راه اندازی شده است و علاوه بر نوشته های نویسنده وبلاگ سعی بر این است که بهترین مطالب و مقالات را از سایت ها و وبلاگ ها از نویسندگان متعهد و آگاه جمع آوری و با حفظ امانت به خوانندگان ارجمند تقدیم نماید، و از هرگونه نظر و نقادی منصفانه استقبال می نماید. ونقل مطالب از این وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : مبارک ربانی Rabbani Oruzgani
مطالب اخیر

یكی از دلایلی كه اهل سنت برای شایستگی ابوبكر برای جانشینی پیامبر می آورند مصاحبت ابوبكر با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غار ثور می باشد(توبه:40) د ر برابر این دلیل چه جوابی می توان داد؟

در پاسخ به سئوال لازم است به نكاتی اشاره نمائیم:

 الف: به تصریح قرآن، مقام خلافت الهی و امامت به كسانی نمی رسد كه در طول زندگی به هر نحوی مرتكب ظلم شده باشند، آن جا كه حضرت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ بعد از موفقیت در آزمون های سخت الهی از خداوند درخواست كرد امامت را به ذریه من نیز بده خدای تعالی در پاسخش فرمود: این عهد من به ظالمین نمی رسد: وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُك لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ(1) «و چون پروردگار ابراهیم وی را با صحنه هایی بیازمود و او به حد كامل، آن امتحانات را انجام داد به او فرمود: من تو را امام خواهم كرد. ابراهیم گفت: از ذریه‌ام نیز كسانی را به امامت برسان فرمود: عهد من به ستمگران نمی رسد.»(2)

 در این آیه افزون بر این كه امامت و خلافت الهی را یك منصب و مقام خدایی می داند كه باید از ناحیه خداوند متعال به افراد خاص كه شایستگی این مقام را دارند اعطا شود، عصمت و پاكی از هر گونه ظلم و ستم را از ویژگی های امام و خلیفه الهی به شمار می آورد.

 علامه طباطبایی(ره) می‌گوید: مردم به حكم عقل از چهار قسم بیرون نیستند و قسم پنجمی هم برای این تقسیم نیست، یا در تمامی عمر ظالم اند و یا در تمامی عمر ظالم نیستند، یا در اول عمر ظالم و در آخر توبه كارند، و یا به عكس، در اول صالح و در آخر ظالم اند، و ابراهیم ـ علیه السلام ـ شأنش، اجل از این است كه از خدای تعالی در خواست كند كه مقام امامت «و خلافت الهی» را به دسته اول و چهارم، از ذریه اش بدهد، پس به طور قطع دعای ابراهیم شامل حال این دو دسته نیست. باقی می ماند دوم و سوم، یعنی آن كسی كه در تمامی عمرش ظلم نمی كند. و آن كسی كه اگر در اول عمر ظلم كرده، آخر توبه كرده است، از این دو قسم، قسم دوم را خدا نفی كرده، باقی می ماند یك قسم و آن كسی است كه در تمامی عمرش هیچ ظلمی «گناهی» مرتكب نشده، پس از چهار قسم بالا دو قسمش را ابراهیم از خدا نخواست، و از دو قسمی كه خواست یك قسمش مستجاب شد، و آن كسی است كه در تمامی عمر معصوم باشد.(3) و این شخصیت ممتاز و بی نظیر بعد از رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ كسی جز علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ نیست، همان كسی كه ابن ابی الحدید معتزلی درباره او از زبان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل می كند كه به آن حضرت فرمود: «خدا را بندگی و پرستش كردی پیش از آن كه احدی از امت او را پرستش كند» و این بدان جهت است كه آن بزرگوار در زمان بعثت نبی مكرم اسلام 13 سال داشت و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ او را در سن 6 سالگی از پدرش گرفت.(4) و تحت تعلیم و تربیت خویش قرار داد. و این در حالی است كه ابوبكر همانند بقیه مسلمانان صدر اسلام مدت ها و سال های طولانی از عمرش را با مشركین و در حال بت پرستی سپری كرده بود.

 ب: ماجرای مصاحبت ابوبكر با پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در هنگام خروج آن بزرگوار از مكه و اشارات سر بسته كه در آیه 40 سوره مباركه توبه به این موضوع شده، در میان مفسران شیعه و اهل تسنن بحث های مختلفی را برانگیخته است. بعضی راه افراط را پوییده اند و برخی راه تفریط را.

 فخر رازی در تفسیر خود با تعصب خاصی كوشش كرده كه دوازده فضیلت! برای ابوبكر از این آیه استنباط كند و برای تكثیر عدد آسمان را به ریسمان بافته است، به طوری كه پرداختن به شرح آن شاید مصداق اتلاف وقت باشد. بعضی دیگر نیز اصرار دارند كه مذّمت های متعددی از آیه استفاده می شود.(5)

 نخست باید دید كه آیا كلمه «صاحب» دلیل بر فضیلت است؟ ظاهرا چنین نیست زیرا از نظر لغت «صاحب» به معنای «همنشین» و «همسفر» به طور مطلق است، اعم از این كه این هم نشین و هم سفر شخص خوبی باشد یا بدی، چنان كه در آیه 37 سوره كهف در داستان آن دو نفر كه یكی با ایمان و خدا پرست و دیگری بی ایمان و مشرك بود می خوانیم: قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَكفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَك مِن تُرَابٍ ....

به او گفت: آیا به خدایی كه تو را از خاك آفریده كافر شدی...؟

 بعضی نیز اصرار دارند كه ضمیر «علیه» در جمله «فانزل الله السكینة علیه» به ابوبكر باز می گردد، زیرا پیامبر نیاز به سكینه و آرامش نداشت، بنابراین نزول سكینه و آرامش برای هم سفر او (ابوبكر) بود. در حالیكه با توجه به جمله بعد كه می گوید: «و ایّده بجنود لم تروها. او را با لشكری نامرئی یاری كرد». و با توجه به اتحاد مرجع ضمیرها روشن می شود كه ضمیر «علیه» نیز به پیامبر بر می‌گردد، و این اشتباه است كه ما تصوّر كنیم «سكینه» مربوط به موارد حزن و اندوه است، بلكه در قرآن كرارا می خوانیم كه سكینه بر شخص پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل گشت هنگامی كه در شرایط سخت و مشكلی قرار داشت، از جمله در آیه 26 همین سوره در جریان جنگ حنین می خوانیم: ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرین. آن گاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد، و سپاهیانی فرو فرستاد كه آنها را نمیدیدید، و كسانی را كه كفر ورزیدند عذاب كرد، و سزای كافران همین بود»(6) در حالی كه در جمله های قبل در این دو آیه هیچ گونه سخنی از حزن و اندوه به میان نیامده است، بلكه سخن از پیچیدگی اوضاع به میان آمده است.

 در هر حال آیات قرآن نشان می دهد كه نزول سكینه به هنگام مشكلات سخت صورت می گرفته و بدون شك پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در غار ثور لحظات سختی را می گذراند.(7)

 بنابراین نفس مصاحبت ابوبكر را نمی توان یك فضیلت مهم برای او تلقی نمود چه آن كه دیگر مسلمانان حاضر در مكه نیز می توانستند در صورت لزوم اقدام به چنین كاری نمایند.

با یک نگاه منصفانه و عمیق علمی و تفسیری می توان گفت که این آیه شریفه دلالت بر عدم اطمنان و بلکه عدم ایمان راسخ و راستین ابوبکر دارد زیرا در قرآن کریم هر جا سکینه آمده همراه با ایمان است و اینکه در اینجا سکینه تنها بر پیامبر اکرم نازل گردیده بدون ابوبکر؛ معنایش اینست که ایشان متاسفانه از ایمان راسخی برخوردار نبوده است.

 ج: اگر فرضا با یك تحلیل خوشبینانه به گونه ای كه برادران اهل سنت هم آن را می پذیرند بگوئیم كه همراهی ابوبكر با رسول گرامی اسلام در آن شرایط حساس برای او یك فضیلت محسوب می شود، با این كه هر كدام از مسلمانان می توانستند چنین كاری انجام دهند، آیا وجود یك یا چند فضیلت می تواند دلیل بر خلافت شخصی بشود؟ و اگر وجود فضیلتی در شخصی دلیل بر خلیفه بودن او بعد از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ باشد، پس چگونه آن شخصیتی كه به اعتراف بزرگانی از اهل سنت، مجمع الفضایل و سرآمد همه فضیلت ها بعد از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد، خلیفه و امام بعد از رسول خدا نیست؟! كسی كه برادر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و پسر عم و داماد و باب علم اوست و در شأن او آیه تطهیر و ولایت نازل شده است و ولایت‌اش به تصریح قرآن اتمام نعمت الهی و اكمال دین خدا نامیده شده است. و ابن ابی الحدید معتزلی از دانشمندان معروف اهل سنت درباره او چنین می گوید:
امّا فضایل او (علی ـ علیه السلام ـ) به گونه ای از عظمت و شكوه رسیده (و در میان مردم) منتشر و مشهور (است) كه توضیح و تبیین آن در زمره توضیح واضحات به حساب می آیند و یا در اثر كثرت و عظمت هر كسی قادر به تبیین و تحدید آن نیست، چه بگویم درباره مردی كه همه‌ی فضیلت‌ها به او بار می گردد و منتهی می شود... پس او اساس و اصل و رئیس همه فضایل بوده و منبع و چشمه سار زلال آن به حساب می آید.
(8)
نتیجه: اولا امامت و خلافت الهی یك منصب و مقام خدایی و انتصابی است، ثانیا خلافت و امامت شرایط ویژه مانند عصمت از هر گونه گناه و خطا و آلودگی دارد، ثالثا در میان صحابه افرادی بافضیلت وجود دارند و چه بسا افراد جلیل القدر و شایسته هم باشند امّا وجود برخی فضایل و شایستگی ها هیچ گاه دلیل بر خلافت آنان نیست و اگر فرض كنیم كه وجود تعداد فضیلت می تواند استحقاق خلافت را به وجود آورد باید به اولویت قطعیه عقلیه آن كسی خلیفه و جانشین رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ باشد كه دارای فضایل بیشتر و شباهت بیشتر به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ داشته باشد. اگر برادران اهل سنت این راه را هم طی كند، انصاف اقتضاء می كند كه پایان این راه هم ولایت و امامت و خلافت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ است كه ابوالفضایل و مجمع الفضایل می باشد.

                                            مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.


پاورقی:

1. بقره : 124.
2. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، 1374ش، ج1، ص403.
3. همان، ج1، ص414.
4. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، قن، کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی، 1337، ج1، ص15.
5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، ج7، ص422.
6. توبه:26.
7. ر.ک: تفسیر نمونه، همان، ج7، ص423.
8. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، همان، ج1، ص17ـ18.





نوع مطلب : خلافت و خلفا، 
برچسب ها : معیار و اساس خلافت، امامت، اسلام، غار ثور، مصاحبت ابوبكر با رسول خدا، امامت و خلافت الهی، خلافت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب،
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 03:01 ق.ظ
Hello there! This article couldn't be written much better!

Reading through this post reminds me of my previous roommate!
He always kept preaching about this. I'll send this post to him.
Fairly certain he will have a very good
read. Thanks for sharing!
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:48 ق.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you writing this article and also the rest of the site is extremely good.
شنبه 12 فروردین 1396 05:20 ب.ظ
I have learn several just right stuff here. Certainly worth bookmarking for
revisiting. I surprise how much effort you put to create one of these magnificent informative website.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت
چاپ این صفحه