تبلیغات
راه روشن - شفای مریض توسط امامان علیهم السلام ، تلقین و تخیل ذهنی!!
 
راه روشن
السلام علیک یا فاطمة الزهرا ایتهاالصدیقة الشهیده
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم .
الحمدلله رب العالمین . والصلوة والسلام علی رسول رب العالمین و علی آله الطیبین الطاهرین لا سیما علی الموجود الموعود منهم . ولعنة الله علی اعداء الله.
این وبلاگ در راستای روشنگری و طرح مطالب و حقایق و به دور از هرگونه تعصب و بی انصافی به انگیزه دست یابی حق جویان و حقیقت طلبان به واقعیت های ناب ، طراحی و راه اندازی شده است و علاوه بر نوشته های نویسنده وبلاگ سعی بر این است که بهترین مطالب و مقالات را از سایت ها و وبلاگ ها از نویسندگان متعهد و آگاه جمع آوری و با حفظ امانت به خوانندگان ارجمند تقدیم نماید، و از هرگونه نظر و نقادی منصفانه استقبال می نماید. ونقل مطالب از این وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : مبارک ربانی Rabbani Oruzgani
مطالب اخیر

سؤال: شفای مریض توسط امامان نیست؛ بلكه یك حالت ذهنی است كه انسان با فكر كردن به آن دست پیدا می كند؟

پاسخ : شفا امری است که مخصوص دین اسلام نیست  و اصل آن قابل انکار نمی باشد اما آنچه جای بحث دارد توجیه و تبیین این مسئله است. قرآن کریم به صراحت بر امکان ولایت تکوینی و اینکه انسان هایی با اذن و قدرت الهی، تصرفاتی در عالم  دارند را مهر تأیید زده است: زنده کردن مرده، شفای کور مادرزاد و شفای بیماران مبتلا به پیسی توسط حضرت عیسی،[1] حرکت کردن باد به فرمان حضرت سلیمان،[2]آوردن تخت ملکه سبا در کمتر از یک چشم بر هم زدن توسط آصف بن برخیا از یمن به نزد حضرت سلیمان.[3] نمونه هایی است که ولایت تکوینی را برای یک انسان ثابت می کند.
شفای بیمار توسط امامان علیهم السلام یک نوع از تصرفاتی است که با ولایتی که دارند، محقق می گردد. روایات فراوانی وجود دارد که بیان می کند آصف در مقایسه با ائمه از علم بسیار اندکی برخوردار بوده است. در برخی روایات آمده است که اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است، نزد آصف تنها یک حرف بود که با آن سخن گفت و تخت را در کمتر از یک چشم بر هم زدن آورد و در نزد امامان از آن اسم هفتاد و دو حرف است[4]. شخصی مانند او که نه پیامبر است و نه امام بلکه از اولیای الهی است از نوعی ولایت تکوینی بهره مند است، امام معصوم که جای خود دارد و قابل مقایسه با او نمی باشد. بنا براین شفای بیمار از اختیارات امام و در ید قدرت اوست به اذن خداوند. اما امروزه برخی شفا را که امری فوق طبیعی است می خواهند با عوامل طبیعی توجیه کنند؛ یکی از آن تبیین ها و توجیهات این است که آن را بر اساس القائات ذهنی و تلقین تفسیر می کنند و این امر آسمانی و روحانی را کاملا زمینی جلوه می دهند. اینکه شخص به مکانی مقدس می رود یا با توسل حالتی ذهنی در خود ایجاد می کند که تبدیل به این باور می گردد که خوب می شود و همین باور است که موجب بهبودی و شفای او می شود و این طور نیست که واقعا امام او را شفا می دهد. پس شفا واقعیتی جز همین حالت ذهنی نمی باشد و حقیقتی ورای آن نیست. امیل کوئه از روانشناسانی بود که برای اولین بار از تجربه خود تلقینی، بهره گرفت؛ او از بیماران خود می خواست گفته های تلقینی را روزی چند بار تکرار کنند من حالم هر روز از روز پیش بهتر می شود. این گفته ها که به طور مکانیکی روزانه چند بار تکرار می شد به سوی ضمیر ناخودآگاه روانه می گردید و ضمیر ناخودآگاه سرانجام تحت تأثیر گفته های تلقینی قرار می گرفت و شخص را وادار می کرد تا رفتاری معقولانه و طبیعی و ارادی داشته باشد[5]. بدین ترتیب بر اساس تحقیقات علمی و نظر متخصصین نیروی شگرف تلقین و تأثیر ذهن بر بدن را نمی توان دست کم گرفت و اثر آن به عنوان عاملی طبیعی در بهبودی غیر قابل انکار است؛ اما آنچه محل اشکال است محوری بودن نقش آن در سلامت است و اینکه شفا را نتیجه تلقین و تأثیرات ذهنی قلمداد کنیم.  دقت در موارد مختلف و شواهد موجود از شفایافتگان در حرم امامان یا متوسلین به این حضرات آشکار می سازد که احتمال تلقینی بودن آنان منتفی است؛ تفاوت بین این دو امر بسیار است که با کمی تأمل یکی نبودن آنها را آشکار می سازد. در اینجا برخی از این موارد را بیان می نماییم:

1-اگر شفا به دنبال القائات ذهنی صورت می گرفت پس باید همه کسانی که چنین کاری را می کنند حتما از شفایافتگان گردند در حالی که اینگونه نیست؛ چرا که کسانی هستند که امید بسیاری به بهبودی دارند یا در حرم امامان -علیهم السلام- حاضر می شوند یا از توسل یافتگان هستند؛ اما شفا نمی یابند بنابراین تلقین لزوما شفا را در پی ندارد و از سویی دیگر بالعکس آن نیز اتفاق می افتد چه بسا کسانی هستند که باوری به بهبودی ندارند یا نا امید هستند یا توسل و حضورشان  در اماکن مقدسه از سر ناچاری و برای این که این راه را هم امتحان کنند می باشد یا اینکه توجهی و اعتقادی به این مسئله ندارند اما به اذن خداوند شفا برایشان حاصل می شود برای نمونه شخصی ارمنی که گرفتار مرضی سخت بود وقتی شب تاسوعا پرستار را در حال شراب خواری می بیند، می گوید: من که مسلمان نیستم حرمت چنین شبی را بر خود واجب می دانم اما تو مسلمان هستی. به دلیل آن از پرستار ناسزا می شنود و بعد در عالم خواب به حضور سالار شهیدان و حضرت ابالفضل می رسد و نوید شفای بیماری به او داده می شود[6]. بعد از بیداری اثری از بیماری درخود نمی بیند و دکترها گواهی به معجزه آسا بودن بهبودی او دادند. در این مورد اثری از حضور در مکان مقدس و یا توسل و اینکه فکری درباره شفا توسط این بزرگان  وجود داشته باشد نیست، فکر و باور وجود ندارد، اما شفا محقق می شود. بنابراین شفا همیشه همراه تلقین و باور نمی باشد پس شفا امری جدای از تلقین است.

2- مواردی هست که وجود فکر و القائات ذهنی در آنها کاملا منتفی است. برای نمونه: 1- کسانی که معلول ذهنی و مغزی هستند یا کسانی که بیهوش و در کما هستند؛ پدر کودک پنج ساله ای که معلول مغزی بود با رفتن به مسجد مقدس جمکران شفای پسرش را می گیرد[7] در حالی که این بیمار نه خود القائات ذهنی دارد و نه تحت تأثیر القائات دیگران می تواند قرار بگیرد. 2- نوزادان و کودکانی که نه قدرت تلقین به خود را دارند و نه آنچنان است که تحت تأثیر القائات باشند؛ پسر بچه ای که مبتلا به بیماری قلبی بود و پزشکان گفته بودند تا به سن شش سالگی نرسد نمی توانند او را عمل کنند  و در صورت عمل شدن نیز پنجاه درصد احتمال خوب شدن وجود دارد اما با حضور در مسجد جمکران شفا یافت[8]. اگر یک مورد باشد که اثری از فکر و القائات ذهنی در آن نباشد، کافی است که این توجیه در مورد شفا را رد کند. اما آنچه از مستندات به دست می آید، بسیار زیاد است.

3- مسئله دیگر زمان است القائات ذهنی نیاز به تکرار و گذرزمان دارد تا به باور تبدیل شود و اثرگذار باشد. همانطور که گفته می شود روش ابداعی امیل کوئه توانسته است اختلالات و بیماریهای سهمگین را با کمی پشتکار و صرف وقت معالجه کند[9]. اما در شفا هر چند برخی موارد آن با توسلات بسیار و گذشتن مدتی طولانی اتفاق می افتد، اما موارد بسیاری نیز هست که در لحظه یا زمان بسیار اندکی رخ می دهد.

4- تلقین در بیماری های روانی و یا بیماری های جسمی که تحت تأثیر اعصاب و روان بوده، مؤثر می باشد. تلقین عمیق در درمان ناتوانی های جنسی، ترس ها، اضطراب ها، بی خوابی ها، تیک ها، اعتیادات زیان آور، ضعف شخصیت، برخی عوارض پوستی و امراض هیستریک مؤثر واقع می شود[10]. اما در بهبودی بسیاری از بیماری های جسمی تلقین کاملا ناکارآمد است: شفای قانقاریا که مرگ عضو است و هیچ راه علاجی ندارد، از بین رفتن قوز پشت و سینه بچه[11]، شفای کسی که دچار ضایعه نخاعی شده[12] یا شفای کسی که قرار بوده دستش قطع شود[13]، هیچکدام با تلقین قابل توجیه نیست.

5- شفاهای دسته جمعی اصلا قابل توضیح با تلقین نمی باشد. مثلا هفت مریض مبتلا به حصبه در مجلس عزاداری اباعبدالله در یک زمان شفا یافته اند[14].

6- برخی از موارد شفا بدین صورت است که مرده زنده شده است. انسان مرده نه می تواند به خود تلقین کند نه تلقین دیگران بر او اثری دارد. زنده شدن دختر سه ساله در غسال خانه[15]یا کودک مرده ای که با توسل مادرش بعد از چند دقیقه جان به بدن او برگشت و گفت خداوند مرا به اباعبدالله بخشید[16].

7- برخی موارد آن همراه با پیامی و یا اخبار از عالم واقع است که شخص اصلا به آن فکر نکرده است مانند کودکی از اهل سنت که مرده بود اما زنده می شود و می گوید مردی دست به سر من کشید و گفت تو زنده می مانی، به بابایت بگو که شیعه شوید.

تفاوت ها بسیار است که با کمی دقت می توان آنها را دریافت اما وجود همین چند مورد کاملا این مطلب را که شفا همان تلقین است، نفی می‌کند و نشان می‌دهد که تلقین عاملی طبیعی در بهبودی است و تاثیری محدود دارد اما شفا امری فوق طبیعی است که نه با تلقین و نه با تبیین های طبیعی دیگر قابل توجیه نیست.

                                                                              مرکز مطالعات حوزه علمیه قم .

[1]- سوره آل عمران ،49.

[2] - سوره ص ، 36.

[3] - سره نمل ،40.

[4] - کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1407ق، ج1، ص 230.

[5] - داکو، پیر، روانشناسی تربیتی، خودشناسی- خودسازی، ترجمه هوشیار رزم آزما، چاپ صنوبر، ص 129.

[6] - ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان قمر بنی هاشم ابا الفضل العباس، قم: نشر مکتب الحسین ع، 1375، ج1، ص 527.

[7] - واحد تحقیقات مسجد جمکران، کرامت های حضرت مهدی علیه السلام، قم: مسجد مقدس جمکران، ص 5.

[8] - همان، ص8.

[9] - روانشناسی تربیتی، خودشناسی- خودسازی، ص133.

[10] - همان.

[11] - دستغیب، عبدالحسین، داستان های شگفت، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1382، ص 134.

[12] - کرامت های حضرت مهدی ع، ص6.

[13] - داستان های شگفت، ص30.

[14]- همان، ص 46.

[15] - کرامت های حضرت مهدی ع، ص6.

[16] - داستان های شگفت، ص 26.





نوع مطلب : تمسک به عترت، دعا و توسل، 
برچسب ها : شفای مریض توسط امامان، تلقین و تخیل ذهنی، ولایت تکوینی، زنده کردن مرده و شفای کور مادرزاد و شفای بیماران مبتلا به پیسی توسط حضرت عیسی، اسم اعظم، حضرت ابالفضل، معلول ذهنی و مغزی،
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 07:53 ق.ظ
Appreciate the recommendation. Let me try it out.
دوشنبه 28 فروردین 1396 05:52 ق.ظ
Thank you for another excellent post. Where else could anyone
get that kind of information in such a perfect means of writing?
I've a presentation subsequent week, and I'm at the look for such information.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:44 ب.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme. Did
you create this website yourself or did you hire
someone to do it for you? Plz respond as I'm looking to construct my own blog
and would like to know where u got this from.

thanks a lot
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت
چاپ این صفحه